سيد محمد باقر برقعى

35

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چشمه‌سار نگاه من آفتاب غروبم غروب ماتم عشق * به پهن دشت شفق ابر تارم از غم عشق ز چشمه‌سار نگاه تو سر زند خورشيد * تراود از لب تو باده باده شبنم عشق به زير طاق دو ابرويت آسمان جارى است * شكسته آينه‌ام در شكوه عالم عشق ستاره چادرشب بركشيد از سر ماه * شنيد تا به حرم‌خانه رفت مريم عشق من آن تهى صدفم در طلسم اقيانوس * ز موج حادثه بايد گريزم از دم عشق بهار سبزى و من برگ زرد پاييزم * كه با تو هم سفرم تا ديار خرّم عشق سَحَر ز چشم تو زايد سياهى از دل من * بيا طلوع و غروبى شويم محرم عشق بلور گريه قسم به آينه بودش كه عقد تمكين بست * به نام ليلى و مجنون ستاره كابين بست بلور گريه كه در سايه‌هاى چشمش بود * تَبلورش حرم آرزويم آذين بست حديث كوه كن و بيستون چه شيرين است * كه آن به تيشه و اين دل به عشق شيرين بست معاد جسم مرا آسمان بشارت داد * و دست حادثه شبديز كوچ را زين بست به گرد ماه شب ابريشم سپيده كشيده * فضاى فاصله را زلف زهره پرچين بست سهيل خلوت شب‌هاى انتظارم باز * دريچهء سحر از بانگ مرغ آمين بست وضوى خون كند از چشمهء شفق مهتاب * نماز بدرقه با آفتاب پروين بست به شهر آينه سجّاده پهن كرد « بيدل » * كتاب و دفتر و ديوان خود پس از اين بست پيمان‌شكن بس كن اى پيمان‌شكن آتش مزن بر جان من * سوزد آخر دامنت را آتش طغيان من توسن چشمت بتازان تا كه نيرويى تو راست * تركتازى از تو ، اقبال جفا از آنِ من ضربت پُتك تو بر مثمار جانم نكته‌ايست * دانى و دانم كه محكم مىكنى ايمان من بازهم دل‌بسته‌ام بر عشقت اى پيمان‌شكن * تا بماند جاودان آن عشق و اين پيمان من